تبليغاتX
گیاهپزشکان گرگان . . .

گیاهپزشکان گرگان . . .
*** مهندسین گیاهپزشکی ورودی 88 دانشکده تولیدات گیاهی دانشگاه گرگان *** 
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
                                              

با عرض سلام و ادب و احترام خدمت بازدیدکنندگان گرامی:

در این محفل سعی داریم رشته ی گیاهپزشکی را به علاقه مندان بیشتر بشناسانیم.

لازم به ذکر است که مطالب این وبلاگ بیشتر جنبه علمی - تفریحی دارد تا اینکه کاملاً به حوزه ی تخصصی گیاهپزشکی بپردازد.

*** در ضمن دانشجویان گیاهپزشکی ورودی های مختلف که تمایل به همکاری دارند در صورت داشتن شرایط لازم می توانند به عنوان نویسنده در این وب سایت فعالیت نمایند. ***

از شما تقاضا داریم که با نظراتتون به ما کمک کنین تا بهترین وب رو داشته باشیم.


پیروز باشید: مدیر وبلاگ _ سعیدی                 

                                                                                                                                           

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 1:41 ] [ اباذر سعیدی ]

حتی زمانیکه احساس می کنید چیزی ندارید ،

 حتما در جایی کسی هست که از شما کمتر دارد ،

او را پیدا کنید و کمکش کنید...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منفی نگری و شکایت از زندگی خود مانند این است

که سیلی محکمی به خودتان می زنید ،

این کار مشکلات را بیشتر می کند.

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 22:31 ] [ هاجر براتی ]
عامل بیماری :

قارچ Verticillium dahliae و گونه Verticillium albo-atrum که در برخی نقاط فقط گونه اول گزارش شده است.


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 18:47 ] [ محمد حسن کیانی ]

وقتی خبر اهانت شاهین نجفی را به ساحت مقدس و ملکوتی  امام رضا، امام هادی و امام زمان علیهم السلام خواندیم و پوستر بی شرمانه آلبوم نقی او را دیده و صدای پلید و شیطانی او را شنیدیم دیگر طاقت نیاوردیم...

marg شاهين نجفي مرتد منتظر مرگ باش (ويرايش شده)


شاهین این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست، در این تو بمیری تو دیگه خواهی مرد...

سه تا راه بیشتر نداری:

     ۱- اعدام انقلابی توسط شیعیان؛

     ۲- نفله شدن توسط سازمان های جاسوسی غرب ( چون دیگر مایل نیستند خرج هایی را که برای حفاظت از سلمان رشدی کردند تکرار نمایند )؛

     ۳- تا آخر عمرت مثل موش از این سوراخ به اون سوراخ فرار کردن و با ترس زندگی کردن که البته بعید می دونیم از ریگی زرنگ تر باشی...

روز شمار مرگ شاهین نجفی + پوستر + ۲ موسیقی جواب

حکم ارتداد غیر مستقیم شاهین نجفی از طرف یکی از مراجع شیعه، برای پیوستن او به تاریخ بس است. شاید این روزها کمی آوازه ی بی اخلاقی ها و توهین های او در بی بی سی و صدای امریکا پیچیده باشد ولی چندی نخواهد گذشت که شاهد به زباله انداخته شدن انسان های بی کارکردی چون او توسط اربابانشان خواهیم بود...

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 15:59 ] [ گیاهپزشکان 88 گرگان ]

سلام بچه ها بازم یه تولد دیگه توی این روزکه  مصادف شده با میلاد حضرت زهرا (س) ... امیدواریم که در تمام مراحل زندگیشون موفق باشن و به همه آرزوهای قشنگشون برسن...

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

تولدت مبارک

 خانم اکرم آقاملایی تولدتون رو از صمیم قلب بهتون تبریک میگیم...

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 14:44 ] [ گیاهپزشکان 88 گرگان ]

میلاد سرور بانوان جهان

و مادر تمام شیعیان بر شما و تمام ایرانیان مبارک باد . . .

[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 1:34 ] [ گیاهپزشکان 88 گرگان ]

به چه ميخندی تو؟

به مفهوم غم‌انگیز جدايی، به چه چيز؟

به شکست دل من، يا به پیروزی خويش؟

به چه ميخندی تو؟

به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد

يا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد

به چه میخندی تو؟

به دل ساده ی من میخندی که دگر تا به ابد نيز به فکر خود نيست

.
.
.

خنده‌دار است بخند...

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:41 ] [ اباذر سعیدی ]

سلامی دوباره به همکلاسی های خوبم و دوستان بازدید کننده که خیلی بهمون لطف دارن، امیدوارم که لباتون همیشه خندون باشه، بعد از نشست های قبلی که با حضور آقای سعیدی و خانم سعیدی و آقای کیانی صورت گرفت  بار دیگه اومدیم تا چهارمین نشست صندلی داغمون رو هم با حضور شما برگزار کنیم...



   این شما و این هم آقای:

حاج محمد رضا جدیدی

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 1:7 ] [ گیاهپزشکان 88 گرگان ]

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»!
لبخند زد.
پرسیدم: «چرا می خندی؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد»
پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»
پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز…»

[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:42 ] [ یاسمن تاجیک ]

امروز صبح وقتی از خواب برخاستی تو را تماشا کردم و امید داشتم که با من حرف خواهی زد،فقط در چند کلمه و یا از من به خاطر چیزهای خوبی که دیروز در زندگی تو اتفاق افتاد تشکر خواهی کرد. اما تو سرگرم پوشیدن لباس بودی.
هنگامی که می خواستی از خانه بیرون بروی، می دانستم که می توانی چند دقیقه ای توقف کرده و به من سلام کنی، اما تو خیلی سرگرم بودی.
فکر می کردم که می خواهی با من سخن بگویی، اما تو به سوی تلفن دویدی و با یکی از دوستانت تماس گرفتی تا از چیزهای بی اهمیت بگویی.
من با صبر و شکیبایی، در تمام مدت روز تو را نگاه می کردم و تو آنقدر مشغول بودی که به من چیزی نگفتی.
موقع خوردن ناهار متوجه شدی که چند نفر از دوستانت قبل از غذا کمی با من حرف می زنند،اما تو چنین کاری نکردی.باز هم زمان باقی است و امیدوارم که تو سرانجام با من حرف بزنی.به خانه رفتی و به نظر می رسید که کارهای زیادی برای انجام دادن داری.
هنگام خوابیدن گمان کردم که خیلی خسته ای.بعد از گفتن شب بخیر به خانواده سریعا به سوی رختخواب رفتی و خوابیدی. مهم نیست،شاید نمی دانستی من همیشه آنجا با تو هستم.من ، بیش از آنکه تو بدانی، صبر پیشه کردم ، من حتی می خواستم به تو بیاموزم که چگونه با دیگران صبور و شکیبا باشی.
من ، به تو عشق می ورزم و هر روز منتظرم تا با من حرف بزنی. چقدر مکالمه یک طرفه و یکجانبه سخت است!!!!
بسیار خوب، تو یکبار دیگر از خواب برخاستی و من نیز یکبار دیگر فقط برای عشق به تو منتظر خواهم ماند. به این امید که امروز مقداری از وقتت را به من اختصاص دهی، روز خوبی داشته باشی .

[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:33 ] [ محمد حسن کیانی ]

شهین خانم و مهین خانم توی خیابون به هم رسیدن

بعد از کلی احوالپرسی و چاق سلامتی

شهین خانم پرسید : راستی از دخترت چه خبر؟ دوسالی باید باشه که ازدواج کرده ، از زندگیش راضیه ؟ بچه دار شد ؟

مهین خانم یه بادی به غبغب انداخت و گفت
آره جونم ، این پسره ، شوهرش ، مثل پروانه دور سرش می چرخه ، اون سال اول عروسی که دایم مسافرت بودن ، همه جا رو رفتن دیدن ، عید اون سال هم رفتن اروپا برای من هم یه پالتوی خیلی قشنگ آورده بود ، تو کار های خونه هم نمی گذاره دست از سیاه به سفید بزنه ،
 وقتی هم که حامله بود دیگه هیچی ، اینقدر بهش می رسید حالا هم که بچه اشون به دنیا اومده تا پوشک بچه رو هم این عوض میکنه ، آره شکر خدا خوشبخت شد بچه ام .

شهین خانم گفت شکر خدا . . ببینم پسرت چیکار میکنه از زنش راضیه ؟

مهین خانم یه آهی کشید و یه پشت چشم اومد که ای خواهر نگو که دلم خونه ،
پسر بد بختم هر چی در میاره همش خرج مسافرت این دختره میکنه ، انگار زمین خونه اشون میخ داره اون سال اول که اصلا توی خونه بند نبودن ، اصلا فکر نمیکرد که بابا این بدبخت خرج این همه سفر رو از کجا بیاره ،
بعدش هم عیدیه رفتن دبی ، دختره برا ننه اش رفته بود یه پالتو خریده بود 100 دلار،
پسره شده حمال خونواده زنش ، طفلک بچه ام توی خونه عین یه کلفت کار میکنه ،
 زنه دست از سیاه به سفید نمی زنه ، حامله که شده بود این پسره دیگه رسما شده بود زن خونه ،
 بعد هم که زایمان کرد حتی پوشک بچه اش رو میده این پسر بدبخت عوض میکنه ،
 آره خواهر٬ طفلکم بدبخت شد
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:48 ] [ قاسم اکبری ]
سلام به عزیزای گیاهپزشکی ۸۸ و خوانندگان این وب زیبا...من تازه وارد این جمع شدم.امیدوارم که بتونم مطالب خوبی بذارم و خوشتون بیاد.و با سپاس از مدیریت محترم وبلاگ که این فرصت رو در اختیار من قرار داد...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

***ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن کرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌کردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر کس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تکه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من کاري با کسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا مي‌کنم. نه قيل و قال مي‌کنم و نه کسي را مجبور مي‌کنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌کني.تو زيرکي و مومن. زيرکي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم که حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا اين که چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد که لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يک بار هم شده کسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يک بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم که آن را کنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بکوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه کردم. اشک‌هايم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم که صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شکرانه قلبي که پيدا شده بود...

مینا نوشت:مراقب قلباتون باشید***


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:31 ] [ مینا جزایری ]
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:16 ] [ محمد حسن کیانی ]

 

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی

 در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان

 (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند،

و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی،

 جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت

 بین لاک پشت های کند بود!

او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و

لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت… و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال … شش سال … سپس در سال هفتم غیبت او،

 پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به

 باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که

 منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!

نتیجه اخلاقی:

بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:11 ] [ محمد حسن کیانی ]

روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری با هم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ، حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و

 گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد .

دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او را پوشید و رفت .

از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان

می شود...

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:39 ] [ محمدرضا جدیدی ]

با سلام خدمت دانشجویان گیاهپزشکی ورودی های 88 و 87

به اطلاعتان می رسانیم که روز حرکت به شهرستان های گنبد کاووس، آزادشهر، علی آباد کتول و آق قلا جهت بازدید از مزارع در رابطه با درس بیماریهای گیاهان زراعی به سرپرستی استاد رضوی روز پنج شنبه 14 اردیبهشت 91 می باشد. 

مکان حرکت: درب غربی ورودی دانشگاه پردیس

زمان حرکت: 8 صبح

زمان بازگشت: 17 عصر

با تشکر از آقای محمدحسن کیانی بابت پیگیری در خصوص هماهنگی های بازدید

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:15 ] [ گیاهپزشکان 88 گرگان ]


در مکتب تو همیشه شاگردم من

                        دور از رخ تو همیشه پر دردم من

                                                        در فصل بهار و روز استاد ببین

                                                                   بی نور معلم این چنین زردم من                               


** یاد و خاطره قافله سالار معلمان شهید؛ فیلسوف فرزانه آیت الله شهید مرتضی مطهری و روز معلم گرامی و جاودانه باد... **
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:49 ] [ گیاهپزشکان 88 گرگان ]

سخنران: حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدعلی طاهری

مداحان: حاج مهدی مختاری و حاج مهدی امیدیان

مکان: مسجد النبی (ص) دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان (پردیس)

زمان: سه شنبه 1391/02/12

ساعت شروع مراسم: 21

از تمامی دانشجویان گرامی برای شرکت در این مراسم دعوت به عمل می نماییم.

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:6 ] [ گیاهپزشکان 88 گرگان ]

امروز همه ی مسائلت را به من بسپار، من آنها را حل میکنم؛ تنها آرام باش و

پاک و شاد زندگی کن، اینگونه بیشتر دوستت دارم.

[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:23 ] [ هاجر براتی ]

دوستان گرامی :

حاج محمدرضا جدیدی ( ورودی ۸۷ )

و

حاجیه خانم جزایری ( ورودی ۸۹ )

بازگشتتان را از سفر نورانی حج گرامی میداریم...


[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:39 ] [ گیاهپزشکان 88 گرگان ]
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:28 ] [ اباذر سعیدی ]

داستان عشق …

روزگاری در جزیره ای دور افتاده تمام احساسها در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند؛ خوشبختی، پولداری، عشق، دانائی، صبر، غم، ترس … هر کدام به روش خویش می زیستند.

تا اینکه یک روز دانائی به همه گفت: هر چه زودتر این جزیره را ترک کنید زیرا به زودی آب این جزیره را خواهد گرفت اگر بمانید غرق می شوید.

توصیه من اینه که حتما این داستان رو بخونید...

ادامه مطلب فراموش نشه.


ادامه مطلب
[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 17:21 ] [ محمد حسن کیانی ]

با سپاس از خانم لادن مسیحی ( گیاهپزشکی 90 همدان )

[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 22:8 ] [ اباذر سعیدی ]

درویشی اشتباهی به جهنم فرستاده می شود. پس از اندک زمانی دادِ شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید: جاسوس می فرستید به جهنم؟!

از روزی که این آدم به جهنم آمده، مدام در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و عرصه را به من تنگ کرده است.

سخن درویش این چنین بود:

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف به جهنم افتادی، شیطان تو را به بهشت باز گرداند.

 

[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 1:1 ] [ محمد حسن کیانی ]

شهادت بی بی دو عالم *** حضرت فاطمه زهرا (س) *** را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت عرض مینمائیم...

[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 16:30 ] [ گیاهپزشکان 88 گرگان ]
                                           یکی بود یکی نبود .

                                          یک مرد بود که تنها بود

                                     یک زن بود که او هم تنها بود .

زن به آب رودخانه نگاه می کرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه می کرد و غمگین بود .خدا غم آنها را می دید و غمگین بود .خدا گفت : شما را دوست دارم ، پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید .

مرد سرش را پایین انداخت و به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید .زن به آب رودخانه نگاه کرد و مرد را دید.خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند . خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید.مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود . زن خندید......


ادامه مطلب
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 19:32 ] [ یاسمن تاجیک ]

گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است، وگرنه همه اجرها در گمنامیست.

محکمه خون شهداء محکمه عدلیست که ما را در آن به محاکمه می کشند . . .

----------------------------------------------------------

پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند،

اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند . . .

(شهید آوینی)

پیوستن شهید گمنام عزیزمون به جمع دانشجویان دانشگاهمون رو از صمیم قلب تبریک و تهنیت عرض می کنیم و خداوند را شاکریم...

شهید گرانقدر مشتاقانه منتظریم...

مراسم استقبال از شهید گمنام: ساعت 18 امروز از محل میدان بسیج به سمت مسجدالنبی  (ص ) دانشگاه

مراسم وداع با شهید گمنام: امروز بعد از نماز مغرب در مسجدالنبی دانشگاه

مراسم تدفین شهید بزرگوار: فردا در محل روبروی مسجدالنبی دانشگاه

سپاسگذاریم...


[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 15:27 ] [ گیاهپزشکان 88 گرگان ]

این روزها زمزمه هایی مبنی بر واگذاری مکان دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در خیابان شهید بهشتی به دانشگاه جامع استان و انتقال کامل این دانشگاه باسابقه به محل پردیس دانشگاه در میدان بسیج شنیده میشود.

این در حالیست که پیش از این بیش از 75 هکتار زمین از سوی مردم سرخنکلا جهت ساخت دانشگاه جامع استان واگذار شده بود.

حضور دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در مکان فعلی خود (خیابان شهید بهشتی) به بیش از نیم قرن پیش باز می گردد.

دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان

HyperLink

در اینکه وجود دانشگاه جامع در گرگان و استان با رشته های متنوع و گوناگونش به جهت تاثیرات مثبت آن از نان شب هم واجب تر بوده شکی نیست اما نمی بایست به گونه ای نابخردانه عمل شود که جهت فعالیت این مجموعه به دست خود بال های دانشگاه دیگری را قیچی نمائیم..


ادامه مطلب
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 14:55 ] [ گیاهپزشکان 88 گرگان ]

تو کلاس هی میگیم “ استاد خسته نباشید ”، استاد میگه یعنی وقت تمومه؟ گفتیم پَ نَ پَ همین الان از اتاق فرمان اطلاع دادن که ۱ ساعت به تایم کلاس اضافه شده!


ساعت خوابیده، چهارپایه آوردم، میگه میخوای باتریشو عوض کنی؟ گفتم پَ نَ پَ اینجا جاش مناسب نیست، سر و صدا زیاده، میخوام ببرمش اتاق خواب بخوابه!

[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 23:20 ] [ اباذر سعیدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مطالب این وبلاگ بیشتر جنبه علمی _ سرگرمی داره که توسط تعدادی از دانشجویان گیاهپزشکی گرگان نوشته میشود.
لازم به ذکر است که کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد در غیر این صورت پیگرد قانونی خواهد داشت.
ازتون خواهشمندیم با نظراتتون ما رو یاری کنید.
متشکریم...
plantprotection88@yahoo.com
Ebi.Saeedi_0174@yahoo.com
امکانات وب
کاربر:
رمز:


دریافت کد جملات شریعتی





فال امروز


برای دریافت کد کلیک کنید.
Online User
قرآن آنلاین
http://s1.picofile.com/shiat/giv.gif

فروش بک لینکطراحی سایتعکس